ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Bandar

Viguen · بندر
2002
قسم خوردم خدایا دگر بندر نیایم اگر آیم دوباره بشکند ساق پایم روم قایق بگیرم به دریاها شوم گم که چرا دلبر من شده عروس مردم قسم خوردم خدایا دگر بندر نیایم اگر آیم دوباره بشکند ساق پایم روم قایق بگیرم به دریاها شوم گم که چرا دلبر من شده عروس مردم روم دور از دیارم به دریاها بمیرم روم داد دلم را ز ماهیها بگیرم شب و روزم هدر شد به راه صید ماهی پس از این صید ماهی شوم خواهی نخواهی اگر چشم مادرم شود چون چشمه ی خون ز دریا برنگردم شدم دیگر چو مجنون روم دور از دیارم به دریاها بمیرم روم داد دلم را ز ماهیها بگیرم شب و روزم هدر شد به راه صید ماهی پس از این صید ماهی شوم خواهی نخواهی اگر چشم مادرم شود چون چشمه ی خون ز دریا برنگردم شدم دیگر چو مجنون قسم خوردم خدایا دگر بندر نیایم اگر آیم دوباره بشکند ساق پایم روم قایق بگیرم به دریاها شوم گم که چرا دلبر من شده عروس مردم قسم خوردم خدایا دگر بندر نیایم اگر آیم دوباره،بشکند ساق پایم روم قایق بگیرم به دریاها شوم گم که چرا دلبر من شده عروس مردم روم قایق بگیرم به دریاها شوم گم که چرا دلبر من شده عروس مردم