ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Marde Sargardan

Viguen · مرد سرگردان
2002
مرد سرگردانه این شهرم همدمی گمگشته را جویم قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید مرد سرگردانه این شهرم همدمی گمگشته را جویم قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید یک شب از شبهای تابستان ناشناسی از سفر آمد با نگاه پر غرور خود آتش را در دشت جانم زد دور از آن دنیای تاریکی ما دو مرغ همسفر بودیم غافل از اندیشه فردا روز شب با هم بدر بودیم یک شب بارانی پاییز آسمون رنگ جدایی زد او سفر کرد از دیار من پا به عشق و آشنایی زد مانده ام تنها و سرگردان او نشان از من نمی گیرد رفته ام از یاد او اما یاد او در من نمی میرد مرد سرگردانه این شهرم همدمی گمگشته را جویم قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید مرد سرگردانه این شهرم همدمی گمگشته را جویم قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید یک شب از شبهای تابستان ناشناسی از سفر آمد با نگاه پر غرور خود آتش را در دشت جانم زد دور از آن دنیای تاریکی ما دو مرغ همسفر بودیم غافل از اندیشه فردا روز شب با هم بدر بودیم