ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Roya

Sina Hejazi · رویا
2015
دیشب روی تخت آروم خوابم برد رویات اومد منو با خودش برد یه جای زیبا بودیم با درختای سر کش باد نوازشت می کرد با دستای نرمش داشتی می خندیدی با یه لباس سفید عزیزم هیچکس عروسیتو ندید چقد زیبا بودی چقد زیبا بودی چقد زیبا بودی انقد نگات کردم که گفتی دیوونه منم ولی من هنوز گیج محو نگاه کردنم گفتی دیوونه نشو اینکه یه رویا نیست ولی می دونستم من با چشمای خیس دویدی دویدم نمی خواستم از خواب پاشم حالاکه کنارم نیستی بزار تو رویا کنارت باشم تو گفتی نباشی رنگا کم رنگه نیستی حالا دنیام بی رنگه لبت رو گاز گرفتی آروم بهم گفتی اینجا جای حرفای قشنگه روزای بارونی نگفتی با من نمی مونی تو رفتی بارونا موندن خودت باقیش رو می دونی باقیش همه غم بود همش یکیش کم بود همون یکی انگار تموم عالم بود باقیش همه غم بود همش یکیش کم بود همون یکی انگار تموم عالم بود باقیش همه غم بود همش یکیش کم بود همون یکی انگار تموم عالم بود باقیش همه غم بود همش یکیش کم بود همون یکی انگار تموم عالم بود