رادیو ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Sharmsari

Mohsen Chavoshi · شرمساری
2016
هی شرمساری شرمساری شرمساری جز شرمساری از خودت چیزی نداری هی ناامیدی ناامیدی ناامیدی از هیچکس حتی خودت خیری ندیدی هی تنگدستی تنگدستی تنگدستی چشماتو رو هرچی دلت میخواست بستی هی آستین بردی به چشمای نجیبت دستات خجالت میکشیدن توی جیبت چون زیر بار دوستی جون کنده بودی از مهره های گردنت شرمنده بودی هرچی بهت تقدیم شد دوزو کلک بود قلبت شکست ازبس که دستت بی نمک بود هی صبر کردی صبر اما بی علاجه از صبر کردن روحت انقدر هاج و واجه بارون حریف شرشر چشم تَرت نیست سقفی که باید باشه بالای سرت نیست با این و اون نجنگ فرار کن فرار از مردم دو رنگ فرار کن فرار هی شرمساری هی لقمه توی خون زدی تا زنده موندی عمری دم از بارون زدی تا زنده موندی هی سیب نارس چیدی از باغ بهشتت دیدی که راضی نیستی از سرنوشتت چون زیر بار دوستی جون کنده بودی از مهره های گردنت شرمنده بودی هرچی بهت تقدیم شد دوز و کلک بود قلبت شکست ازبس که دستت بی نمک بود با این و اون نجنگ فرار کن فرار از مردم دو رنگ فرار کن فرار