ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Shakheye Shekasteh

Mansour · شاخه ی شکسته
1997
یه شاخه شکسته یه روز به دستم افتاد اونو تو باغچه کاشتم دیدم که برگ و گل داد نمی تونم ببینم بی همزبون نشسته دلش یه پارچه خونه اون شاخه شکسته گلاش گلای قرمز به سرخی شقایق برگاش مثل پرای پرنده های عاشق گلاش گلای قرمز به سرخی شقایق برگاش مثل پرای پرنده های عاشق دست و پایی میزنه اما چه حیف که اسیره توی باغچه توی خاک داره انگار منو فریاد میزنه با صداقت مثل یک آینه پاک دست و پایی میزنه اما چه حیف که اسیره توی باغچه توی خاک داره انگار منو فریاد میزنه با صداقت مثل یک آینه پاک اون نمیدونه که من یه اسیر خسته ام از بد حادثه هم رو به روش نشسته ام بیا دستمو بگیر توی باغچه ها بشون گل اشکمو بچین با من آشنا بمون با من آشنا بمون گلاش گلای قرمز به سرخی شقایق برگاش مثل پرای پرنده های عاشق گلاش گلای قرمز به سرخی شقایق برگاش مثل پرای پرنده های عاشق تار و پود منو آتیش میزنه غم تنهایی این شاخه ناز اون شکستن که یه روز خاطره بود شده این قصه شبهای دراز دست و پایی میزنه اما چه حیف که اسیره توی باغچه توی خاک داره انگار منو فریاد میزنه با صداقت مثل یک آینه پاک تار و پود منو آتیش میزنه غم تنهایی این شاخه ناز اون شکستن که یه روز خاطره بود شده این قصه شبهای دراز دست و پایی میزنه اما چه حیف