ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Tapesh

Ebi · تپش
1996
بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی حرفهای تلخی که دارم من نگفته تو می دونی من پر از حرفهای تازه عاشق گفتن و گفتن تو با درد من غریبه اما تشنه ی شنفتن صدای ترد شکستن مثل گریه با صدامه تلخی هق هق گریه طعم تلخ خنده هامه گرمی دست نوازشگر تو مرهم زخمای کهنه ی منه تپش چشمه ی خون تو رگ من تشنه ی همیشه با تو بودنه مل مل ابری دستات پر رحمت مثل بارون ساکت نجیب چشمات پر غربت بیابون واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه حس گرم با تو بودن مثل رویا ناشناسه مثل حس کردن و دیدن عاشق منظره هایی دشمن ساده و پاک پرده ی پنجره هایی