ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Zendegie Man

Babak Jahanbakhsh · زندگی من
2011
چقدر این لحظه های که حواست نیست نفس گیره همینجور پیش بری همه چیمون به باد میره حواست نیست به رویایی که از هم داره می پاشه بذار این زندگی یه روز شبیه زندگی باشه یکم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی بذار محدود بشم با تو به چیزایی که دوست دارم من از هر چیزی غیر از تو به حد مرگ بیزارم بذار این زندگی با تو ، از این حال و هوا دور شه دلم خوش باشه که زندم دلم یه ذره مغرور شه شبو از فرط تنهایی به دلتنگی گرفتارم روزا غرق تشویشم عجب روز و شبی دارم عجب روز و شبی دارم یکم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی دارم از زندگی میگم نه یه سال و یه هفته می ترسم روزی برگردی که هستیمون به باد رفته یکم جاتو عوض کن ...