رادیو ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

Pishmarg

Aref · پیش مرگ
2017
تو از یک برگ میگفتی من اونو باغ میکردم همیشه کمترین هارو زیاد اغراق میکردم همیشه در کنار تو حضور من دو حالت داشت یا جونم این وسط بود‌ُ یا احساسم دخالت داشت تا یه قله نشون میدی میگم وقت صعودم هست بگو تا پیش مرگت شم توانش در وجودم هست من اونقدر اومدم با تو نمیتونم که برگردم من از یک ترس اینجوری تو رو محکم بغل کردم با آغوشم دور تو دارم دیوار می‌بندم چه ابری توی چشمامه بری رگبار می‌بندم شاید روزی بگی میخوام برم یه گوشه تنها شم برو اما بعیدم نیست همون دور و ورا باشم تا یه قله نشون میدی میگم وقت صعودم هست بگو تا پیش مرگت شم توانش در وجودم هست من اونقدر اومدم با تو نمیتونم که برگردم من از یک ترس اینجوری تو رو محکم بغل کردم