رادیو ایرانیان فنلاند مرور خبرها
Pinglish

10:10

Rastaak · ۱۰:۱۰
2019
مثل برف آروم اومد ولی یه شومینه هیزم تو دستاش بود یه شالِ سفید و‌سیاه گردنش یه غم پشت چشمایه زیباش بود بهم گفت این صندلی خالیه بهش گفتم این صندلی مال تو می خواستم بگم اما فرصت نشد چقدر دوست دارم غم ِحالتو همون لحنِ غمگین حرفاش بود که مهمونِ دنیایِ دودیم شد فقط چاوشی گوش میکردومن به محسن شدیداً حسودیم شد با دمنوشی که داغ سر میکشید با نسکافه ای که سفارش نداد با لبخندی که رو لبم زنده کرد نمیشد اصلاً دل به حرفش نداد چقدر خوش سلیقه بود، رفت یه جام ‌ِ عتیقه بود، رفت درست یادمه یادمه یادمه ۱۰:۱۰ دقیقه بود رفت چقدر خوش سلیقه بود، رفت یه جام ‌ِ عتیقه بود، رفت درست یادمه یادمه یادمه ۱۰:۱۰ دقیقه بود رفت