«آیا تو نخستین عشق کاتاریینا خواهی بود؟»
ما به بازاری از دوستیابی سر زدیم که در آن نمیتوان آدمها را مثل تیندر (Tinder) با یک حرکت انگشت کنار زد. جای چسبیدن به ظاهر، همان ابتدا از سطح عبور میکنند و به عمق میروند. این محل برای خجالتیترها هم مناسب است: لازم نیست خودت را معرفی کنی و میتوانی اطلاعات تماس فردِ موردعلاقهات را بگیری، حتی اگر رویت نشود مستقیم بپرسی.
پشت یک میز سه زن موبلوند نشستهاند. کریستا (Krista) ۳۳ ساله، ایدا (Iida) ۳۲ ساله و روسا (Roosa) ۳۲ ساله مجرد هستند، اما جستوجوی آنها در تیندر بیفایده است. آنها میگویند از اپلیکیشنهای دوستیابی و سوایپکردنِ بیپایانی که به هیچجا نمیرسد، خسته شدهاند. («سوایپ» یعنی کشیدن انگشت روی صفحه برای پسندیدن یا رد کردن یک پروفایل.)
دقیقاً همین دسته از مجردها در یک نقطه گرد هم میآیند. چیزی که بسیاری از آنها را به هم پیوند میدهد، آرزوی رفتن به عمق و روبهرو شدن واقعی با انسانی دیگر است.
کریستا میگوید: «در بار با آدمهایی آشنا شدهام که با آنها کلیک کردهام و گفتوگو آغاز شده است. اگر در اپلیکیشن آشنا میشدیم، حتماً طرف را به چپ میفرستادم.»
روسا میگوید: «به این نتیجه رسیدم که برای سلامت روانم بهتر است در آنها نباشم. اعتیادآور هستند، منبع دوپامین سریعاند و گاهی هنگام سوایپکردن حس میکردم دارم رزومه (CV) آدمها را میخوانم.»
پنج دقیقه برای معرفی یک دوست مجرد
در آخرین شب ماه اوت، در سالن G Live Lab هلسینکی (Helsinki) رویدادی برگزار شد که در آن نهتنها میتوان مجردها را رودررو دید، بلکه لازم نیست دور بزنی و خودت را معرفی کنی یا مستقیماً شماره تماس بخواهی.
به گفته برگزارکننده، رویداد Dating Pitch Club در سوئد محبوبیت زیادی پیدا کرده و اکنون برای نخستینبار به فینلند آورده شده است. مفهوم آن ساده است: یک دوست یا فرد نزدیک، رفیق مجردش را به دیگران معرفی میکند. در یک ارائه فروشِ پنجدقیقهای تلاش میشود دیگران متقاعد شوند که چرا این دوست مجرد، همراهِ کاملی برای قرار عاشقانه است.
این ایده بسیار شبیه رویداد Pitch & Match است که مثلاً تابستان گذشته برگزار شد. محبوبیت اینگونه نشستهای معرفی و دیگر رویدادهای مجردها در کل رو به افزایش است. با این حال در Dating Pitch تنها چند نفر جسارت کردند روی صحنه بروند و در میان تماشاگران کمی هم تعجب شد که بقیه مجردها کجا هستند.
کریستا توصیف میکند: «قرار گذاشتن در سیسالگی خندهدار است. شوخی کردهایم که در سنی هستیم که میتوانیم هم پدرها را انتخاب کنیم و هم پسرها.»
«با کاتاریینا نمیتوان قهوهای کوتاه خورد»
یک ارائه پاورپوینت روی پرده باز میشود. کریستیینا (Kristiina) ۲۲ ساله پنج دقیقه وقت دارد تا تماشاگران را متقاعد کند چرا ارزش دارد خواهر بزرگش کاتاریینا (Katariina) ۳۲ ساله را به قرار ببرند.
کاتاریینا به خواهرش میگوید «بترکان» و روی صحنه، مقابل تماشاگران مینشیند.
کریستیینا از حاضران میپرسد: «آیا تو نخستین عشق کاتاریینا خواهی بود؟ یا شاید آخرین عشقش؟» و اسلاید را عوض میکند.
کاتاریینا میگوید: «اپلیکیشنها ظاهرمحور هستند، حق انتخاب بیش از اندازه زیاد است و آدمها دیگر مثل گذشته در زندگی واقعی با هم روبهرو نمیشوند. گاهی فکر میکنم جوان بودن در دهه ۸۰ یا ۹۰ آسانتر بود.»
تصاویری از کاتاریینا، تنها و با دوستان، از برابر چشم تماشاگران میگذرد. کریستیینا پیشینه خانوادگی و شغلی خواهرش را مرور میکند. روی پرده این متن ظاهر میشود: «اگر کاتاریینا را انتخاب کنی، چه چیزی به دست میآوری؟»
کریستیینا با شوخی میگوید: «آن یک نفرِ درست هنوز در زندگیاش پیدا نشده، اما اشکالی ندارد: لازم نیست از کاتاریینا داستانهای تلخِ عشقهای گذشته را بشنوی، چون وجود ندارد.» و تماشاگران میخندند.
او ادامه میدهد: «با کاتاریینا نمیتوان قهوهای کوتاه خورد، چون حرفهایش نیمهکاره تمام نمیشود. او حساس و پُراحساس است، اما هرچند روی چینی نقاشی میکند، خودش عروسک چینی نیست.» و سالن از خنده میترکد.
لبخند بر چهره کاتاریینا مینشیند. به نظر خواهرش، مردی به او میآید که شوخطبع باشد و برای حساسیت و احساس ارزش قائل باشد؛ یعنی مردی که با تمام وجود زندگی میکند — این را کریستیینا پس از نگاه کردن به برگه یادداشت زردِ خیسشده در دستش میگوید.
کریستیینا «دفترچه راهنمای» خواهرش را میخواند: «در مواقع بروز مشکل، لطفاً با شماره پشتیبانی، یعنی خواهر کوچک، تماس بگیرید.»
در پایان، اطلاعات تماس کاتاریینا روی پرده نمایش داده میشود.
من به زندگی واقعی باور دارم و به این که آدمها رودررو با هم آشنا شوند. یکی از اینها را بهعنوان همراه خوب برای خودتان بردارید.کریستیینا
تماشاگران تشویق میکنند. دو خواهر یکدیگر را در آغوش میگیرند. کریستیینا برای خواهرش همراهی آرزو میکند که بتواند با او خوشبخت و با تمام وجود زندگی کند.
توصیه دوست، عمق میآورد
آنجلا آهولا (Angela Ahola)، برگزارکننده رویداد و روانشناس، میگوید همسریابی با واسطه (matchmaking) پدیدهای تازه نیست، اما در فرهنگ امروزی دوستیابی به حاشیه رانده شده است.
در اپلیکیشنهای دوستیابی، جستوجوی همراه بیش از پیش فردمحور شده است. انتخابها تنها و اغلب روی صفحه گوشی انجام میشود، بدون مشارکت دوستان یا حلقه نزدیکان. هرچه دیدارها بیشتر به گوشی منتقل شود، آغاز یک گفتوگوی خودجوش بیگانهتر به نظر میرسد. وقتی پروفایلها زیاد باشند، ناچار باید سریع حذف شوند.
او میگوید: «آن وقت ممکن است قد، موقعیت اجتماعی یا زاویه عکس بر تصمیم اثر بگذارد، در حالی که اینها لزوماً چیزی درباره چگونگی کارکرد رابطه دو انسان نمیگویند.»
آهولا خلاصه میکند: «آدمها واقعاً همدیگر را درک نمیکنند، بلکه بدون تصویری درست از دیگری از او میگذرند. اپلیکیشنها کمیت میآورند، اما توصیه یک دوست عمق میآورد.»
به گفته آنجلا آهولا، دوستیابی با اپلیکیشن شبیه ماهیگیری با تور است: انبوهی از گزینهها یکجا بالا میآید، هم مناسب و هم نامناسب. امکان انتخاب بیپایان میتواند فرساینده شود.
او به پدیدهای روانشناختی اشاره میکند که «تأیید شخص ثالث» (third party verification) نامیده میشود؛ یعنی فرد بیشتر احتمال دارد به توصیهای اعتماد کند که از یکی از نزدیکانش میآید، خواه درباره یک مقصد سفر باشد، خواه یک فیلم یا یک همراه احتمالی برای قرار.
آهولا میگوید: «در دوستیابی، توصیه یک دوست میتواند آشنا شدن را امنتر جلوه دهد. کمتر کسی دوست نزدیکش را با دلایل سبک و سطحی به دیگری توصیه میکند.»
«کمی مثل سگی بیقرار»
سپس یوهو (Juho) و والتری (Valtteri) روی صحنه میروند. یوهو تصمیم گرفته است دوستش را بیمقدمه و بدون ارائه اسلاید یا یادداشت معرفی کند.
یوهو با شوخی میگوید: «چیزی درباره والتری. او کمی مثل سگی بیقرار است. اگر او را بیرون نبری، اعصابش خرد میشود و بیقرار میگردد.»
آنجلا آهولا، روانشناس و برگزارکننده رویداد، متوجه شده است افرادی که در هنگام معرفی، باز، شاد و بهراحتی قابل نزدیکشدن به نظر میرسند، در این رویدادها بیشترین تماسها را دریافت میکنند.
والتری در پی فردی مهربان و ملایم است؛ کسی که هم در دامان طبیعت و هم در تپش کلانشهرها همراهش باشد.
یوهو ارائهاش را اینگونه تمام میکند: «مرد خوبی برای یک نفر! جنس بسیار خوبی است.»
پس از معرفیها، وقت آشنایی آزاد است. آهولا به مجردها دو توصیه میکند: بهراحتی قابل نزدیکشدن باش و حداقل با سه نفر اطلاعات تماس رد و بدل کن.
دو توصیه روانشناس به مجردها
- بهراحتی قابل نزدیکشدن و گشوده باش.
- دستکم با سه نفر اطلاعات تماس رد و بدل کن.
مادری که آماده است پسرش را معرفی کند
در میز جلو، ماتیاس (Matias) ۲۲ ساله و تیمو (Teemu) ۲۳ ساله همراه پیوی (Päivi)، مادر ماتیاس، نشستهاند. به نظر آنها تماشای این معرفیها سرگرمکننده بود.
تیمو بهراحتی میتوانست ماتیاس را به دیگران معرفی کند، اما ماتیاس تردید دارد؛ نشستن مقابل تماشاگران برایش تنشآور است. از سوی دیگر مزیتهایی هم دارد: حتی اگر عشقی پیدا نشود، آدم انبوهی تعریف و تحسین میشنود.
ماتیاس و تیمو توصیف میکنند: «همراه دلخواه کسی است سرزنده که بتوان او را همهجا برد، مثلاً با دوستان به کشتی، و از ایدههای لحظهای هم به هیجان بیاید.»
پیوی هم آماده است همان لحظه پسرش را معرفی کند: «آخ، وقت کافی نیست بگویم چه پسر نازنینی دارم. او سرزنده و آشپز خوبی است. کمککننده و گرم است. همیشه در کنار دوستانش میایستد.»
چرا نزدیک شدن به دیگران در زندگی واقعی میتواند سخت باشد؟ تیمو لحظهای فکر میکند: «شاید اگر آدمِ خیلی فوقالعادهای را ببینم، فکر کنم حتماً یک خوششانسی او را قبلاً برای خودش برده، و حتماً او در رابطه است.»
در رویدادهای مجردها این مانع وجود ندارد: حاضران میدانند دیگران هم برای آشناییهای تازه و احتمالاً قرارهای عاشقانه آمادهاند.
فهرست بلند اپلیکیشنها و کمبود اصالت
دو دوست، تارو (Taru) و آنو (Anu)، از اپلیکیشنهایی میگویند که تارو امتحان کرده است. فهرست چشمگیر است: بادو (Badoo)، تیندر (Tinder)، بامبل (Bumble)، فیسبوک دیتینگ (Facebook Dating) و گروههای مجردها در سرویس تردز (Threads). تارو در باشگاه ورزشی هم گاهی گفتوگو را آغاز کرده است، مثلاً با پرسیدن از فردی جالب که یک دستگاه چگونه کار میکند.
تارو میگوید: «آشناییهای جالبی با آدمها برایم مانده، اما چیز پایداری نه. قرار گذاشتن کار پرزحمتی است.»
آنو ادامه میدهد: «در زندگی واقعی جنبههای بسیاری هست، مثل حالت چهره، انرژی و اینکه آدم چگونه با دیگران روبهرو میشود. اینها مهماند. به همین دلیل مثلاً امروز خواستیم به اینجا بیاییم و با دیگران روبهرو شویم.»
دوستان اغلب یکدیگر را در نوری متفاوت از خودِ فرد میبینند. به گفته آنو، ممکن است در ابتدا از تارو تصویری سختتر به دست آید، مثلاً بر پایه سرگرمی موتورسواریاش، اما در اصل او حساس است. این دو دوست به یکدیگر بهعنوان معرف اعتماد میکنند.
تارو و آنو میگویند اپلیکیشنها این حس را میدهند که هیچ چیز کافی نیست، در حالی که در زندگی واقعی میتوان بهراحتی و همانگونه که هستی با دیگری شیمی و جاذبه ساخت. اصالت غایب است. در اپلیکیشنها نمیتوان با اطمینان دانست که آیا طرف مقابل پیامهایش را با کمک هوش مصنوعی مینویسد یا نه.
پایان شب و یک شماره تلفن
ساعت به نُه و نیم نزدیک میشود. شب رو به تاریکی میرود. زمزمه گفتوگو در میزها بلندتر میشود.
کاتاریینا، که روی صحنه معرفی شد، هم به نظر همراهی دلخواه یافته است. گفتوگو با مردی مدتی طولانی ادامه یافته است.
کاتاریینا میگوید: «به نظر من فرهنگ دوستیابی به چنین چیزی نیاز دارد: بیشتر خود را به آب سپردن، وقت گذاشتن برای آشناییها و نقطه تعادلی در برابر اینکه مدام یکدیگر را از طریق گوشی جستوجو میکنیم.»
او تجربهاش را خلاصه میکند: «بودن روی صحنه حس خوبی داشت. از زیبایی حرفهایی که خواهرم دربارهام گفت، احساساتی شدم. شنیدن سخنان زیبا درباره خود، حس بسیار دلپذیری داشت.»
آیا این خطر کردن ارزش داشت؟ کاتاریینا مرموزانه لبخند میزند: «شاید. با یک مرد جالب شمارههایمان را رد و بدل کردیم. باید دید چه میشود.»
